از جنس سخن

 

چشمانش می خندیدند.

چنین آسمانی هرگز ندیده بودم.

چنار برگهایش را دوست داشت

و زیر ماه تاب شهریور

عشق  کودکانه بازی میکرد.

ترس را بدرود گفتم.

هرچه بودم دادم.

در آغوش هم

پرواز کردیم...

آنی

محو شدیم.