شوهر جان !
از کوله بار اکنون، برایت سکوت آوردم، سکوت.... تو بگو کدامین واژه را، فریاد باید کرد...
آذر 1387
ش ی د س چ پ ج
            1
2 3 4 5 6 7 8
9 10 11 12 13 14 15
16 17 18 19 20 21 22
23 24 25 26 27 28 29
30            
آرشیو
موضوع بندی
تعداد بازدیدکنندگان : 207451


عناوین آخرین یادداشت ها

برای عضویت در خبرنامه این وبلاگ نام کاربری خود در سیستم بلاگ اسکای را وارد کنید
نام کاربری

Close
تبلیغات در بلاگ اسکای
شنبه 26 خرداد ماه سال 1386
سجده های سرد

کودکی خاموش ، درون آتش خیز

نغمه ساز خروش مستی

مترنم شده از سلسله بند وجودش ،

گل ولای خیابان ،

گوهر شور جوانی ....

بر پای

به نگاهی شده صیاد سرود مستان

پا به مسجد

که نه بر چشم ملائک

که یکی خاسته بر پای سماع اش

نه کم از روح خدایی با پای ِ  گـِـلی.....

محو باران ِ موذن

بوی مرطوب ِ نقوش کاشی

پیچش زنگ کلاس امروز

حرف اول

الف آب و اله و الله

مزۀ ترش خطوط دیوار

چقـَـدَر "آ" .........

"ل" و" ا" حتما ً لا

"ا" و "ل" و "ه ِ"  شایــــــد ،  "اله"

 "ا" و "ل" و "ا" هم الا

"ا"و "لــــــ......

پیچش نای اذان کودک

دو گلدسته شوریده به گـِـل

تاری چشم و نگاه کودک

به دو حرف آخر

سوزش اشک حضور مردم

رقص مستانۀ گـِـل ،

غیرت نامردی

"که چه گستاخ حضوری بچه...."

بغض خاموش موذن ، کاشی نم زده روی دیوار

تاری چشم و نگاه کودک

به دو حرف آخر......

 
 

دوشنبه 7 خرداد ماه سال 1386
نیمه پنهان
 

این تصویر یک صخره در برمه است. این عکس فقط در یک روز خاص از سال میتواند گرفته شود.در این روز اشعه خورشید با زاویه خاصی بر این صخره می تابد :

چیزی متوجه شدید؟ دوباره نگاه کنید:
 




اگر هنوز اعجاز این تصویر را درک نکرده اید تصویر را بچرخانید:

به چشمان خوددروغ نگوئیم .خدا دیدنی است... 

واقعا نمی دونم شما با دیدن این تصویر چه فکری کردید؟ اما من خیلی تمایل پیدا کردم تا بدانم این تصویر نماد چیست؟ مطمئنم خدا بی دلیل آن را خلق نکرده .من فکری که به ذهنم رسید این بود: شاید این زن و فرزندش در این دیار مورد ظلم قرار گرفته اند و حال همیشه چنین دیده میشوند تا انتقام بگیرند یا شاید نماد آن است که تمام موجودات خدا را تسبیح می کنند ولی ما نمیبینیم و نمی شنویم و این یک نمونه کوچک است.


شنبه 25 فروردین ماه سال 1386
صفای وجود پاکت رو عشقه !



 


تو شدی راز شکفتن

من شدم برگ سبز و کوچکی از عاطفه

ای تماشای تو یک حس لطیف

قلب من تقدیم چشمان تو شد 

 

 بهترین تسکین دل این جمله است

 

 

باید از پیوند تو سرشار شد 

 


دوشنبه 28 اسفند ماه سال 1385
باهار...!

بازگشته‌ام. با تبریک بهار سبز و بوی شکوفه‌های صورتی سیب برای شما و کتابی سرخ و موهایی سفیدتر از دیروز و همیشه. که بگذارم و بروم. که باز هم در صبحگاهی نارنجی بروم و بزنم به چاک جاده‌های خاکستری که هیچ وقت تمامی ندارند و از شیشه‌ی دودی ماشین‌ها، خط‌های شیری ممتد بر آسفالت سربی را تا طلوع ماه نقره‌ای بشمارم که ببینم این نقطه‌ی سیاه سرگردان بر صفحه‌ی خاکیِ این سیاره‌ی آبی غریب، کی و کجا به ته این خط خواهد رسید...

بهار دلتان مبارک

 


پنجشنبه 3 اسفند ماه سال 1385
معنی ساده زندگی !


سرور کسی نیست جز خدای بخشنده و مهربان

چه ساده گذشتیم و گذاشتیم بر ما نیز بگذرد

چه ساده دل گفتیم و شب بازی را از ما برد
!

چه ساده تنها شدیم و لذت وجود ما را گرفت


چه ساده خندیدیم به خود تا کسی به ما نخندد


چه ساده تمرین بوسه کردیم تا اشک مرحم دردهایمان نباشد


چه ساده باختیم تا برنده غرور باشیم

چه ساده خاطرات را به عشق زندگی دانستیم

چه ساده خود را به گوشه ای خوشبخت ساختیم

تا کسی نخواند بازی روزگار را


و چه ساده باور کردیم که دیگر


برای هم

با هم و برای همیشه

می مانیم و تمرین پرواز می کنیم.


<<    1      2      3      4      5      6      7    >>
در کنار من هرگز به غصه ها فکر نمیکند.همسرم را می گویم...

شناسنامه کامل من...