شوهر جان !
از کوله بار اکنون، برایت سکوت آوردم، سکوت.... تو بگو کدامین واژه را، فریاد باید کرد...
آذر 1387
ش ی د س چ پ ج
            1
2 3 4 5 6 7 8
9 10 11 12 13 14 15
16 17 18 19 20 21 22
23 24 25 26 27 28 29
30            
آرشیو
موضوع بندی
تعداد بازدیدکنندگان : 207471


عناوین آخرین یادداشت ها

برای عضویت در خبرنامه این وبلاگ نام کاربری خود در سیستم بلاگ اسکای را وارد کنید
نام کاربری

مجموعه سریال جومانگ Close
تبلیغات در بلاگ اسکای
چهارشنبه 23 آذر ماه سال 1384
رهبر کاتولیکهای جهان در نخستین پیام سال نو میلادی: صلح حقیقی نیا

رهبر کاتولیکهای جهان در نخستین پیام سال نو میلادی:

صلح حقیقی نیازمند تلاش تمامی دولتها است

بندیکت شانزدهم در نخستین پیام سال نو میلادی خود به عنوان رهبر کاتولیکهای جهان با عنوان ?صلح حقیقی?، ضمن محکوم کردن تروریسم و تعصب دینی، خواستار خاتمه رقابتهای تسلیحاتی هسته ای شد.
به گزارش خبرنگار گروه دین و اندیشه "مهر"، این پیام که به صورت رسمی در استقبال از کریسمس منتشر می شود بشدت خواستار خاتمه دادن به رقابت تسلیحات هسته ای و اقدام دولتهایی که برای تضمین امنیت خود به سلاح های هسته ای به عنوان ابزاری اتکا کرده اند شده است.
براساس گزارش خبرگزاری فرانسه، وی گفت: جنگ هسته ای هیچ برنده ای ندارد و تنها قربانی برجای می گذارد.
در ادامه پیام پاپ به مناسبت ایام کریسمس آمده است: صلح حقیقی نیاز دارد تمام دولتهایی که به طور مخفیانه یا آشکار دارای سلاحهای هسته ای هستند و همچنین آنها که در راه به دست آوردن آن تلاش می کنند، به واسطه تصمیمات روشن و تلاش آشکار توافق کنند شیوه خلع سلاح هسته ای را به صورت تصاعدی در پیش گیرند.
پاپ در این پیام از سازمان ملل متحد و نقش آن در حفظ قوانین بین المللی دفاع کرد و گفت: قانون باید به روز شود و با روند درحال تغییر امروز در زمینه نزاعهای تسلیحاتی و استفاده از سلاحهای پیچیده تر منطبق شود.
پاپ 78 ساله آلمانی که فروردین ماه امسال جانشین پاپ فقید، ژان پل دوم، شد به طور خاص نیهیلیسم و تعصبات دینی را محکوم کرد و آن را الهام بخش تفکرات و اقدامات تروریستی توصیف نمود.
پاپ افزود: فردی که پیرو مکتب نیهیلیسم است وجود حقیقت را انکار می کند این درحالی است که فرد پیرو مکتب بنیادگرایی می خواهد حقیقت خود را به دیگران بازور تحمیل نماید.
پاپ عنوان روز جهانی صلح را که مطابق با روز اول ژانویه است " صلح حقیقی انتخاب و علت آن را روشنگری حقیقت عنوان کرده است؛ چرا که حقیقت به فرد اجازه می دهد طریق اصیل روابط انسانی را تشخیص داده، لغزشها را اصلاح کند، با خود و دیگران آشتی کند و در گفتگوها شفاف و به کلام خود متعهد باشد .

 


یکشنبه 20 آذر ماه سال 1384
محاکمه صدام حسین: نمایشی کمدی

 محاکمه صدام حسین: نمایشی کمدی از آنجا که صدام حسین، رییس جمهور مخلوع عراق، حقوق شهروندان خود را نقض کرده است، آمریکایی‌ها ازجمله روزنامه‌نگاران این کشور، برای منصفانه بودن محاکمه وی و حتی صدور احتمالی حکم اعدام برای او اهمیتی قائل نیستند. رسانه‌های آمریکا به جای درخواست اثبات قانونی اتهامات رییس جمهور سابق عراق، پیشاپیش این اتهامات را اثبات شده و محرز تلقی کرده‌اند.
دلیل این کار کاملاً واضح است. در واقع رسانه‌های آمریکا با این کار، حمله به عراق را موجه جلوه داده و سعی دارند نشان دهند که وضعیت عراق و ملت آن بدون وجود صدام بسیار بهتر از قبل شده است.
به این ترتیب رسانه‌های حامی دولت بوش، علیرغم جعلی بودن ادعای این دولت مبنی بر دستیابی صدام به تسلیحات کشتار جمعی، سعی دارند با ارائه‌ی وجهه‌ای منفی و ناپسند از صدام، از تصمیم بوش برای حمله به عراق حمایت کنند.
برندان اونیل در مقاله‌ای نوشته است که محاکمة صدام به نمایشی مضحک تبدیل شده و به نظر می‌رسد که دیگر کسی این محاکمه را جدی نمی‌گیرد. او گفته است: ?صدام بر سر قضات فریاد می‌زند و از خرابی آسانسور و بالارفتن از پله‌های دادگاه شکایت می‌کند. هفته گذشته جلسه دادگاه به دلیل توهین صدام به قضات، بدون حضور وی برپا شد?.
مقامات نیروهای ائتلافی نیر نسبت به روند این محاکمه کاملاً بی‌تفاوت هستند. قاضی الیاور، معاون ریاست جمهوری عراق نیز اخیراً گفته است: ?نمی‌دانم کدام نابغه‌ای چنین نمایش مضحکی را ترتیب داده است... این محاکمه یک نمایش کمدی است?.
محاکمه صدام در واقع نشان دهندة تناقضی است که در اشغال عراق به چشم می‌خورد: توسل به نیروها و قدرت‌های نامتعارف برای اشغال این کشور بدون هیچگونه مشروعیتی. آمریکا موفق شد در عرض چند هفته عراق را تصرف کرده و رییس جمهور آن را سرنگون نماید، اما برای جدی و قانونی جلوه دادن محاکمة صدام هیچگونه دلیل و مشروعیت بین‌المللی وجود ندارد.
گزارش‌های تلویزیونی دادگاه صدام، توخالی بودن جنگ عراق را به اثبات می‌رساند. ادعای برقراری دموکراسی در عراق نیز یک نمایش مضحک است. پس از جنگ سیستم دموکراتیک و مقتدری برای مقابله با آنچه که آمریکا ?ستمگری? و ?دیکتاتوری? می‌نامد، به وجود نیامد.
قضاتی که مسؤولیت رسیدگی به پرونده صدام حسین را به عهده دارند قضاتی هستند که برای رسیدگی به چنین پرونده‌ای تجربه بسیار کمی دارند. وکلای صدام حسین اعلام کرده اند که با موکل آنها و دیگر متهمان این پرونده بدرفتاری می‌شود، به آنها اجازه ملاقات حضوری با وکلا داده نمی‌شود و زمان و امکانات لازم برای تهیه دفاعیه و دسترسی به شواهد در اختیار آنها قرار نمی‌گیرد. صدام حسین نیز اعلام کرده است که دادگاه را به رسمیت نمی‌شناسد و این محاکمه عادلانه نیست.
وکلای صدام بارها اعلام کرده‌اند که دیوان عالی عراق را به دلیل اینکه پس از اشغال این کشور توسط آمریکا و تحت کنترل دولت این کشور به وجود آمده است، به رسمیت نمی‌شناسند. با وجود این و علیرغم این که محاکمه صدام به نمایشی کمدی تبدیل شده است، کشورهای انگلیس و آمریکا امیدوارند این محاکمه باعث تغییر و تحول در عراق شود اما تنها چیزی که این محاکمه ثابت کرده این است که مشکل گذشته حل نشده باقی مانده است.


یکشنبه 20 آذر ماه سال 1384
البرادعی: هیچ نشانه ای از فعالیت های هسته ای نظامی در ایران ندید

در گفتگویی مستقیم با خبرنگار شبکه "سی ان ان" تاکید کرد
البرادعی: هیچ نشانه ای از فعالیت های هسته ای نظامی در ایران ندیده ایم

محمد البرادعی مدیر کل آژانس بین المللی انرژی ضمن تائید آنچه که ایران از آن به عنوان آپارتاید هسته ای نام می برد گفت این همان سیستم نابرابر امنیتی در منطقه است .
البرادعی که امروز در مراسمی جایزه صلح نوبل را دریافت کرد در گفتگویی با خبرنگار شبکه سی ان ان که به طورمستقیم پخش شد گفت : برخی کشورها به دیگران می گویند که برنامه های هسته ای برای شما خوب نیست اما در همان حال خود به دنبال تسلیحات هسته ای می روند.
وی در پاسخ به این سؤال خبرنگار سی ان ان که پرسید آیا شما مانند رئیس جمهور ایران فکر می کنید که در جهان آپارتاید هسته ای وجود دارد ضمن تائید این مسئله اظهار داشت من نام آنچه را شما گفتید سیستم امنیتی نابرابر می گذارم .
البرادعی در ادامه برای ایجاد محیطی امن در مناطق پر مناقشه مانند خاورمیانه خواستار حل مسائل کشمیر، فلسطین و کره شمالی شد و به گفته وی حل این مسائل می تواند نود درصد از نا امنی را از بین ببرد.
البرادعی در پاسخ به سوال مجدد مجری سی ان ان که پرسید آیا ایران نیز به علت همین "سیستم امنیتی نابرابر" در پی دستیابی به
فناوری هسته ای است گفت : ایران در منطقه ای قرار دارد که برخی از کشورهای آن با این کشور دوستی ندارند وبه همین علت احساس نا امنی می کند. وی گفت: اگر شما احساس نا امنی کنید قطعاً به دنبال تسلیحات هسته ای خواهید رفت .
مدیرکل آژانس بین المللی انرژی اتمی در ادامه گفتگو با سی ان ان به آخرین بازرسی ها از ایران و نتایج ان اشاره کرد و افزود : هنوز سوالاتی درباره برنامه های هسته ای ایران وجود دارد اما من هنوز هیچ نشانه ای در ایران مبنی بر اینکه این کشور به دنبال تبدیل اورانیوم برای ساخت بمب اتم باشد مشاهده نکرده ام.
سی ان ان در بین مصاحبه خود با البرادعی با پخش میان برنامه هایی سعی داشت به مخاطبان ، این نکته را القاء کند که برنامه های هسته ای ایران در زمره امور تسلیحاتی است اما البرادعی در این خصوص گفت : گفتگوهای دو طرفه درباره برنامه های ایران ادامه دارد و ایران درحال حاضر فعالیت های هسته ای خود را به حال تعلیق درآورده است و امیدواریم که به این تعلیق ادامه دهد، علیرغم اینکه ایران به مدت 18 سال برنامه های هسته ای اعلام نشده داشته است اما کسی حق این کشور را برای برخورداری از برنامه های صلح آمیز زیر سؤال نمی برد. البرادعی گفت: در سه ماه گذشته از مسائلی دیگری درباره برنامه های هسته ای ایران اطلاع پیدا کرده ایم اما تهران باید شفاف سازی و اعتماد سازی بیشتری داشته باشد.
البرادعی در پاسخ به این سؤال سی ان ان که تاکید اخیر رئیس سازمان انرژی اتمی ایران مبنی غنی سازی درخاک ایران و رد پیشنهاد روسیه به دنبال تسلیحات هسته ای رفتن نیست نیز گفت : گفتگوهای عمومی و آشکاری بین دوطرف ( ایران و اروپا ) وجود دارد هیچ کس نمی تواند از اهداف آن به طور دقیق با خبر شود. ما به جامعه بین الملل گفته ایم که غنی سازی با ساخت بمب اتم فاصله زیادی ندارد و اما آنان باید از دست یافتن ایران به تسلیحات هسته ای جلوگیری کنند و به نظر من پیشنهاد روسیه خوب است .
مدیرکل آژانس بین المللی انرژی اتمی افزود : درباره ایران نیز همانند آن چه که درباره فعالیت های هسته ای عراق گفته می شد اطلاعات درست و نادرست بسیاری ، وجود دارد که باید بررسی شود
البرادعی تاکید کرد : ارجاع احتمالی پرونده ایران به شورای امنیت به هیچ وجه الزاماً به منزله استفاده از زور نیست بلکههدف شورای امنیت فشارهای اقتصادی و سیاسی است تا موضوع را بدون درگیری حل کند و من معتقدم اقدام نظامی علیه ایران نتیجه معکوسی در پی خواهد داشت.
وی همچنین درباره ادعای آمریکایی ها درباره لپ تاپ سرقت شده از ایران مطرح می کنند نیز به خبرنگار سی ان ان گفت: ما باید اطلاعات را بررسی و آن را با ایران درمیان بگذاریم و تا زمانی که این اطلاعات را درمیان نگذاریم نمی توانیم آنها را متهم کنیم.


شنبه 19 آذر ماه سال 1384
آه... مرا نیز نگاهی ...
وقتی چشمهامو باز میکنم خودمو پشت پنجره اتاقم , توی این شهر میبینم..یک سال دیگه از عمرم هم گذشت. مثل همه ی سالهایی که میگذره و خواهد گذشت. اما مثل اینکه توی این شهر هیچ چیز عوض نشده..هنوزم آسمون این شهر تاریکه و هر روز تاریک تر میشه..ستاره ها خیلی وقته که دیگه چشمک نمیزنن.. با اینکه توی آسمون تاریک این شهر هزاران خورشید وجود داره اما این خورشید های کاغذی چیزی جز به تاریکی آسمون این شهر نمی افزایند...خیلی وقته که از خورشید حقیقی خبری نیست..حتی تعداد آدم هایی هم که منتظر تابش خوشید هستند روز به روز کمتر میشن..گاهی وقت ها پشت پنجره ی همیشه بسته ی اتاقم می ایستم و به مردم شهر نگاه میکنم...همه را پشت نقابهایی از دروغ و نیرنگ میبینم..نمی دونم چرا توی این شهر هیچ کس نمیخواد چهره ی خودشو از پشت نقاب بیرون بیاره ؟...به نظر میرسه توی این شهر دروغگوترین موجودات ؛ آینه ها باشن.. آینه هایی که هیچ وقت نخواهند توانست پشت نقاب چهره ی مردم این شهر رو حداقل به خودشون نشون بدن..به همین خاطر واسه همیشه پنجره ی اتاقم رو بستم فقط گاهی وقتها نگاهی به مردم این شهر می اندازم.. اصلا دلم نمیخواست توی این شهر زندگی کنم..اما کجا میتونم برم؟ شاید آرزوی خیلی ها باشه که ازاین شهر برن.. هر سال که به پشت این پنجره ی بسته میرسم یه آرزو میکنم..امسال آرزو میکنم که ای کاش ازاین شهر میرفتم.. اما نه به یک شهر دیگه.. دلم یک جزیره میخواست.. خیلی کوچیک.. فقط به اندازه ی خودم..با آسمونی بدون ابر..با شب هایی که روشن تر از روزهای این شهر باشه..با یک خورشید توی آسمونش ..اما چه میشه کرد ؟جز آرزو کردن.. برای ساختن با سرما و تاریکی این شهر میشه با آرزوها زندگی کرد..میشه به مردم این شهر نگاه کرد و بهشون خندید..همراهشون خندید ..خنده هایی که بعد از اون خنده بشه رطوبت یک قطره باران رو روی صورت احساس کرد...میشه همراه این مردم اشک ریخت..میشه مثل تمساح گریه کرد ... میشه توی این شهر ادای زندگی کردن رو در آورد.. اما..اما حالا باید توی این شهر به نور فکر کرد...نوری به لطافت یک گل.. نوری به نزدیکی یک نفس.. نوری به وسعت یک افق.. نوری که همه از آوییم.. همه برای آوییم و همه به سوی او میرویم.

شنبه 19 آذر ماه سال 1384
مکر و حیله زن

روزی, روزگاری مردی تصمیم گرفت کتابی بنویسد به اسم مکر زن
زنی از این قضیه باخبر شد و راه افتاد پرسان پرسان خانه آن مرد را پیدا کرد به بهانه ای رفت تو و پرسید داری چی می نویسی؟
مرد جواب داد دارم کتابی می نویسم به اسم مکر زنان, تا مردها بخوانند و هیچ وقت فریب آن ها را نخورند
زن گفت : ای مرد تو خودت نمی توانی فریب زن ها را نخوری, آن وقت می خواهی کتاببی بنویسی و به بقیه چیز یاد بدی؟
مرد گفت : من شماها را از خودم بهتر می شناسم و مطمئن باش هیچ وقت فریب تان را نمی خورم
زن گفت : عمرت را رو این کار تلف نکن که چیزی عایدت نمی شود
مرد گفت : این حرف ها را نمی خواهد به من بزنی؛ چون حنای شما زن ها پیش من یکی رنگ ندارد
زن گفت : خلاصه از من به تو نصیحت؛ می خواهی گوش کن, می خواهی گوش نکن
مرد گفت : خیلی ممنون حالا اگر ریگی به کفش نداری, زود راهت را بگیر و از همان راهی که آمده ای برگرد و بگذار سرم به کارم باشد معلوم است که شما زن ها چشم ندارید ببینید کسی می خواهد پته تان را بریزد رو آب
زن گفت : خیلی خوب
و برگشت خانه خط و خال, پولک و زرک و غالیه, حنا, سرمه, وسمه, غازه و سرخاب و سفیداب را بست به کار و خودش را هفت قلم آرایش کرد رخت های خوبش را هم پوشید و باز رفت سراغ همان مرد و سلام کرد
مرد جواب سلام زن را داد و تا سرش را از رو کتاب ورداشت دلش شروع کرد به لرزیدن؛ چون دید دختر غریبه ای مثل ماه ایستاده جلوش
مرد با دستپاچگی پرسید تو دختر کی هستی؟
زن, پشت چشمی نازک کرد و جواب داد دختر قاضی شهر
مرد گفت : عروس شده ای یا نه؟
زن گفت : نه
مرد گفت : چطور دختری مثل تو تا حالا مانده تو خانه و شوهر نکرده؟
زن جواب داد از بس که پدرم دوستم دارد, دلش نمی آید شوهرم بدهد
مرد پرسید چطور؟ یک کم واضح تر حرف بزن
زن جواب داد هر وقت خواستگاری برام می آید, پدرم می گوید دخترم کر و لال و کور است و با این حرف ها آن ها را دست به سر می کند
مرد گفت : ای دختر زن من می شوی؟
زن گفت : من حرفی ندارم؛ اما چه فایده که پدرم قبول نمی کند
مرد گفت : دستم به دامنت؛ بگو چه کار کنم که به وصالت برسم؟
دختر گفت : اگر راست می گویی و عاشق من شده ای, برو پیش پدرم خواستگاری, پدرم به تو می گوید دخترم کر و لال است و به درد تو نمی خورد تو بگو با همه عیب هاش قبول دارم این طور شاید راضی بشود و من را بدهد به تو
مرد گفت : بسیار خوب
و رفت پیش قاضی گفت : ای قاضی آمده ام دخترت را برای خودم خواستگاری کنم
قاضی گفت : خوش آمدی؛ اما دختر من کر و لال و کور است و به درد تو نمی خورد
مرد گفت : دخترت را با همه عیب و نقصش قبول دارم
قاضی گفت : حالا که خودت می خواهی, مبارک است
و همه اهالی شهر را جمع کرد عروسی مفصلی گرفت و دخترش را به عقد آن مرد درآورد
بعد هم داماد را بردند حمام و از حمام درآوردند و کردند تو حجله و در حجله را بستند رو عروس و داماد
داماد با یک دنیا شوق و ذوق رفت جلو, روبند عروس را ورداشت و تا چشمش افتاد به روی عروس دو دستی زد تو سر خودش؛ چون دید هر چه قاضی از دخترش گفته بود, درست است
مرد فهمید آن زن قشنگ فریبش داده؛ ولی جرئت نداشت زیر حرفش بزند و به قاضی بگوید دخترش را نمی خواهد آخر سر دید راهی براش نمانده, مگر اینکه بگذارد به جای دوری برود که هیچ کس نتواند ردش را پیدا کند
این طور شد که بی خبر گذاشت از خانه قاضی رفت پشت به شهر و رو به بیابان رفت و رفت تا رسید به شهری که هیچ تنابنده ای او را نمی شناخت
مدتی که گذشت دکانی برای خودش دست و پا کرد و شروع کرد به کار و کاسبی
یک روز دید همان زن قشنگ آمد ب دکانش و سلام کرد مرد از جا پرید و با داد و فریاد گفت : ای زن تو من را از شهر و دیارم آواره کردی, دیگر از جانم چه می خواهی که در غربت هم دست از سرم بر نمی داری؟
زن خندید و گفت : من از تو هیچی نمی خوام؛ فقط آمده ام بپرسم یادت هست گفتی هیچ وقت فریب زن ها را نمی خورم؟
مرد گفت : دیگر چه حقه ای می خواهی سوار کنی؟ تو را به خدا دست از سرم وردار
زن گفت : اگر قول می دهی برای زن ها کتاب ننویسی و پاپوش درست نکنی, تو را از این گرفتاری نجات می دهم
مرد گفت : کدام کتاب؟ بعد از آن بلایی که سرم آوردی, کتاب نوشتن را بوسیدم و گذاشتم کنار
زن گفت : اگر به من گوش کنی, کاری می کنم که قاضی طلاق دخترش را از تو بگیرد
مرد گفت : هر چه بگویی مو به مو انجام می دهم
زن گفت : اول قول بده که من را به عقد خودت در می آوری
مرد گفت : قول می دهم
زن گفت : حالا که عقل برگشته به سرت, با یک دسته غربتی راه بیفت سمت شهر خودمان و آن ها را یکراست ببر در خانه قاضی و در بزن قاضی خودش می آید در را وا می کند و تا چشمش می افتد به تو می پرسد این همه مدت کجا بودی؟ بگو دلم برای قوم و خویشم تنگ شده بود و رفته بودم به دیدن آن ها و چون چند سال بود که از هم دور بودیم, نگذاشتند زود برگردم حالا هم آمده اند عروسشان را ببینند و مدتی اینجا بمانند
مرد همین کار را کرد و با یک دسته کولی راه افتاد؛ رفت خانه قاضی و در زد
قاضی آمد در را واکرد و دید دامادش با سی چهل تا کولی ریز و درشت پشت در است قاضی از دامادش پرسید این همه مدت کجا بودی؟
مرد جواب داد ای پدر زن عزیزم مدتی از قوم و قبیله ام بی خبر بودم, یک دفعه دلم هواشان را کرد و رفتم به دیدنشان حالا آن ها هم با من آمده اند عروسشان را ببینند و مدتی اینجا بمانند
بعد شروع کرد به معرفی آن ها و گفت : این پسرخاله, آن دخترخاله, این پسر عمو, آن دختر عمو, این پسر عمه, آن دختر عمه
کولی ها دیگر منتظر نماندند و جیغ و ویغ کنان با بار و بساطشان ریختند تو خانه قاضی یکی می پرسید جناب قاضی سگم را کجا ببندم؟
یکی می گفت : جناب قاضی دستت را بده ماچ کنم که خاله زای ما را به دامادی قبول کردی
دیگری می گفت : خرم چی بخورد؟ زبان بسته سه روز تمام بکوب راه آمده و یک شکم سیر نخورده
یکی می گفت : اول جلش را وردار, بگذار عرقش خوب خشک بشود
دیگری می گفت : بزم را کجا ببندم؟ همین طور که نمی شود ولش کنم تو خانه جناب قاضی
قاضی دید اگر مردم بفهمند دامادش کولی است, آبروش می ریزد و نمی تواند در آن شهر زندگی کند این بود که دامادش را کنار کشید و به او گفت : تا مردم نیامده اند به تماشا و تو شهر انگشت نما نشده ام, دخترم را طلاق بده و قوم و خویش هات را بردار برو
مرد گفت : پدر زن عزیزم من آه در بساط ندارم که با ناله سودا کنم؛ آن وقت مهریه دخترت چه می شود؟
قاضی گفت : کی از تو مهریه خواست؟
مرد که از خدا می خواست از شر دختر خلاص شود, حرف قاضی را قبول کرد دختر را فوری طلاق داد و رفت با همان زن عروسی کرد

 

این مطلب را جناب آقای مهندس سیامک سلیمی (دوست بزرگوار و عزیزم) برایم ارسال نموده اند که در همینجا از ایشان تشکر می نمایم و شما را به مشاهده وبلاگ بسیار مفید ایشان به آدرس http:\siamaksalimy.blogsky.com دعوت می نمایم.


<<    1      2      3      4   
در کنار من هرگز به غصه ها فکر نمیکند.همسرم را می گویم...

شناسنامه کامل من...