شوهر جان !
از کوله بار اکنون، برایت سکوت آوردم، سکوت.... تو بگو کدامین واژه را، فریاد باید کرد...
آذر 1387
ش ی د س چ پ ج
            1
2 3 4 5 6 7 8
9 10 11 12 13 14 15
16 17 18 19 20 21 22
23 24 25 26 27 28 29
30            
آرشیو
موضوع بندی
تعداد بازدیدکنندگان : 207440


عناوین آخرین یادداشت ها

برای عضویت در خبرنامه این وبلاگ نام کاربری خود در سیستم بلاگ اسکای را وارد کنید
نام کاربری

مجموعه دروغها Close
تبلیغات در بلاگ اسکای
شنبه 10 شهریور ماه سال 1386
سیاهتر شده ای سیاهتر از همیشه ؟!

186674-lg.jpg

دلت گرفته ، گرفته تر از همیشه

تنها شده ای تنها تر از همیشه

کسی را دوست نداری چون به نفس عشق شک داری

پس متنفر هستی ،‌منزجر تر از همیشه

نه دلبسته ای داری و نه دلبستگی و نه حتی نفرتی که با انگیزه انتقامش احساس زندگی کنی .

خالی شده ای ، خالی تر از همیشه

تاریکی بر روحت و بر جسمت و بر فکرت نشسته

سیاهتر شده ای سیاهتر از همیشه

فقط با تکرار یک جمله است که زنده ای …

شاید این جمعه بیاید … شاید …

چون او قول داده ، قولی برای همیشه .


چهارشنبه 24 مرداد ماه سال 1386
مرور سریع


گاهی

در لابه لای خط خطی های زندگی

آنچنان بر سر دو راهی می مانی... که ناچار راه سوم را برمیگزینی!...

 

چقدر زود فراموش می کنیم
وچقدر دیر به یاد می اوریم
سنگینی ثانیه های قدیمی را
...

 

همیشه نگاهی را باور کن
که وقتی از ان دور شدی در انتظارت
بماند...


دوشنبه 22 مرداد ماه سال 1386
لبخند شیطان !


به شیطان گفتم: «لعنت بر شیطان»! لبخند زد.
پرسیدم: «چرا می خندی؟»
پاسخ داد:«از حماقت تو خنده ام می گیرد» پرسیدم: «مگر چه کرده ام؟»
گفت: «مرا لعنت می کنی در حالی که هیچ بدی در حق تو نکرده ام»
با تعجب پرسیدم: «پس چرا زمین می خورم؟!»
جواب داد: «نفس تو مانند اسبی است که آن را رام نکرده ای. نفس تو هنوز وحشی است؛ تو را زمین می زند.»
پرسیدم: «پس تو چه کاره ای؟»
پاسخ داد: «هر وقت سواری آموختی، برای رم دادن اسب تو خواهم آمد؛ فعلاً برو سواری بیاموز»


چهارشنبه 20 تیر ماه سال 1386
فقط تو ... !

الله لایحرمنی منک و لالیلة ابعدها عنک
خدا مرا از تو محروم و شبی از تو دور نکند


و لالیلة ابعدها عنک .. و لالیلة ابعدها عنک
و شبی مرا از تو دور نکند

و انا ویاک و انا شایفک هنا بعینی
و من با تو هستم اینجا دارم تو را با چشمم می ببینم


بعیش احلام بلاش منها تصحینی
خوابم مبادا از خواب بیدارم نکنی

الله لایحرمنی منک و لالیلة ابعدها عنک
خدا مرا از تو محروم و شبی از تو دور نکند


و لالیلة ابعدها عنک .. و لالیلة ابعدها عنک
و شبی مرا از تو دور نکند

ضحکة .. ضحکة من شفایفک
خنده .. خنده لبانت


لیّه بتهون جراحی علیّه
برایم زخم هایم را بی ارزش می کند


یا حبیبی یا کل مالیّه انا روحی لیک
عزیزم ای تمام داراییم من جانم برای توست


یللی فی عیونک حنان الدنیا
ای که در چشمانت محبت عالم است


و الدنیا معاک حاجة تانیة
و دنیا با تو چیز دیگری است


و امانة ماتبعد ثانیة مانا روحی فیک

و خواهش می کنم لحظه ای دور نشو جانم با توست

و انا ویاک و انا شایفک هنا بعینی
و من با تو هستم اینجا دارم تو را با چشمم می بینم


بعیش احلام بلاش منها تصحینی
خوابم مبادا از خواب بیدارم کنی

انت .. الفرحة اللی یاما نادیتها
تو .. آرزوی شادی هستی که بسیار صدایش زدم


و الجنة اللی انا اتمنیتها
و بهشتی که من آرزویش را داشتم


من اول لقانا لاقیتها یاحبیبی فیک
در دیدار اولمان در تو یافتم عزیزم 


یللی من الدنیا بحالها و اخدنی
ای که مرا از مادیات دنیا رهاندی


اوعدنی حبیبی اوعدنی
به من قول بده عزیزم


و لالیلة تفارق حضنی ده .. انا روحی فیک
که شبی آغوشم را ترک نکنی .. من جانم با توست


دوشنبه 18 تیر ماه سال 1386
خودشناسی !
 
الهی!
در شگفتم از آنکه کوه را می شکافد
 تا به معدن جواهر دست یابد
 و خویش را نمی کاود تا به مخزن حقایق برسد.
 
از استاد حسن زاده آملی

<<    1      2      3      4      5      6      7      8      9      10    >>
در کنار من هرگز به غصه ها فکر نمیکند.همسرم را می گویم...

شناسنامه کامل من...