شوهر جان !
از کوله بار اکنون، برایت سکوت آوردم، سکوت.... تو بگو کدامین واژه را، فریاد باید کرد...
آذر 1387
ش ی د س چ پ ج
            1
2 3 4 5 6 7 8
9 10 11 12 13 14 15
16 17 18 19 20 21 22
23 24 25 26 27 28 29
30            
آرشیو
موضوع بندی
تعداد بازدیدکنندگان : 207446


عناوین آخرین یادداشت ها

برای عضویت در خبرنامه این وبلاگ نام کاربری خود در سیستم بلاگ اسکای را وارد کنید
نام کاربری

Body of Lies Close
تبلیغات در بلاگ اسکای
پنجشنبه 15 فروردین ماه سال 1387
Answer

به جواب نمیرسیدم چون  سوال درستی نمی پرسیدم ،
چون کلمات را درست نفهمیدم ،
چون آنها را برای خود باز تعریف نکردم ،
چون خلق نکردم ،
چون در آنچه هست می گنجیدم ،

 

چرا ؟

 

- چون چیزی ندارم

- چون چیزی نیست
- چون چیزی نیستم
- چون چیزی نمیتوان
- چون چیزی نباید
- چون چیزی نمی خواهم دیگر که بگویم.
باقی نمی توان گفت الا به غمگساران...

 

 


یکشنبه 26 اسفند ماه سال 1386
یا ابا صالح

تو ای عشق و ای تمام وجودم

از تو دارم ای گل هر چه که دارم

_________________________                   

تو ای عشق و ای تمام وجودم

تو بود و نبودم

فدای رخ تو همه عالم ....

بیا بنگر بر دل غمدیده

که لیلی را ندیده

که  زغمها چه کشیده چو به این عالم

یکدم بنگر حال زار  مرا بی قرار مرا

ای تمام امیدم  تو صبح سپیدم

ز نرگس چشمت ببین چه کشیدم

یا ابا صالح مددی یا ابا صالح مددی

یا ابا صالح .......

مرا راهی کن سوی میخانه

 بده پیمانه  به این دیوانه تو یا ساقی

تو میدانی زعشق توکه خمارم پیاله ندارم

که دار و ندارم تویی ساقی

بنگر مرغ لب بسته منم دل شکسته منم

تا سحر بیدارم سر به زانو دارم

 از تو دارم ای گل هر چه که دارم

یا ابا صالح مددی یا ابا صالح مددی

یا ابا صالح .......

یکدم بنگر حال مرا بی قرار مرا

ای تمام امیدم  تو صبح سپیدم

زنرگس چشمت ببین چه کشیدم

یا ابا صالح مددی یا ابا صالح مددی

یا ابا صالح .......

ای جان من غرق سودای تو

وین تماشای تو دل ندارد ذوق گفتگویت

بی جلوه ات آرزو بی حاصل

بی تو در باغ دل خود بروید سرو آرزویت

گر در کویش برسی برسان این پیام مرا

ای چراغ رویت من ندارم دیگر

 تاب این شبهای سرد و خاموش

هرگز هرگز باورنکنم عهد و پیمان ما شد فراموش

یا ابا صالح مددی  یا ابا صالح مددی

یا ابا صالح ......

مرا راهی کن سوی میخانه بده پیمانه

  به این دیوانه تو ای ساقی

تو میدانی زعشق تو چه خمارم

پیاله ندارم که دار و ندارم تویی ساقی

یکدم بنگر حال مرا بی قرار مرا

ای تمام امیدم  تو صبح سپیدم

زنرگس چشمت ببین چه کشیدم

یا ابا صالح مددی  یا ابا صالح مددی

یا ابا صالح ......

 


شنبه 11 اسفند ماه سال 1386
اما من دوستت دارم !

خدا هرکسی را که مثل من خوب باشد، دوست دارد

اما هر کسی را که مثل تو بد باشد، دوست ندارد

اما من تو را با همه بدی ات دوست دارم

چون دلم برایت می سوزد، وقتی می بینم هیچ کس دوستت ندارد!

 

امیدوارم که بخونی و بدونی که با تو هستم.


چهارشنبه 10 بهمن ماه سال 1386
چشم یاری !

هیچ کس اشکی برای ما نریخت ....  هر که با ما بود از ما می گریخت

چند روزیست حالم دیدنیست ........  حال من از این و آن پرسیدنیست

گاه بر روی زمین زل می زنم ................... گاه بر حافظ تفاءل می زنم

حافظ دیوانه فالم را گرفت ................. یک غزل آمد که حالم را گرفت:

ما زیاران چشم یاری داشتیم ......... خود غلط بود آنچه می پنداشتیم

 


شنبه 31 شهریور ماه سال 1386
تا جمعه دیگر ...!
 
ما هنوز منتظریم؛ تا بیاید انتقام سیلی زهرا (س) بگیرد...

آبی تر از آنیم که بی رنگ بمیریم...از شیشه نبودیم که با سنگ بمیریم...ما آمده بودیم که تا مرز رسیدن...همراه تو فرسنگ به فرسنگ بمیریم...تقصیر کسی نیست که اینگونه غربییم...شاید که خدا خواسته دل تنگ بمیریم...فرصت بده ای روح جنون تا غزل بعد...در غیرت ما نیست که از ننگ بمیریم

::..:: اللهم الرزقنا شفاعة الحسین فی الدنیا و الآخرة::..::


<<    1      2      3      4      5      6      7      8      9      10    >>
در کنار من هرگز به غصه ها فکر نمیکند.همسرم را می گویم...

شناسنامه کامل من...