شوهر جان !
از کوله بار اکنون، برایت سکوت آوردم، سکوت.... تو بگو کدامین واژه را، فریاد باید کرد...
مهر 1387
ش ی د س چ پ ج
    1 2 3 4 5
6 7 8 9 10 11 12
13 14 15 16 17 18 19
20 21 22 23 24 25 26
27 28 29 30      
آرشیو
موضوع بندی
تعداد بازدیدکنندگان : 201106


عناوین آخرین یادداشت ها

برای عضویت در خبرنامه این وبلاگ نام کاربری خود در سیستم بلاگ اسکای را وارد کنید
نام کاربری

FIF09 Close
تبلیغات در بلاگ اسکای
چهارشنبه 23 آذر ماه سال 1384
بیش از این ...

من در کلبه فقیرانه خود چیزی دارم

که تو در عرش کبریایی خود نداری.

من چون تویی دارم و تو چون خود نداری

 

امام زین العابدین(ع)


سه شنبه 22 آذر ماه سال 1384
عشق افلاطونی

یا لطیف

عشق افلاطونی

فکر نمی کنم کسی باشد که اصطلاح عشق افلاطونی را تا بحال نشنیده باشد. این نظریه معتقد است که چون در عالم مثل -بخوانید موثول- یا عالم ارhوح بعضی از ارواح همدیگر را می شناخته اند،لذا وقتی به تن انسان تعلق می گیرند تن چون حجابی شده و با عث میشود که روح در قالب بدن زندانی شود.بنابراین وقتی کسی را دوست داریم به این علت است که روح ما در عالم مثل روح فرد مقابل را می شناخته و به همین علت هم به طرف کسی که دوسش داریم کشش پیدا می کند.و چون نمی تواند مثل عالم ارواح با روح فرد مقابل ارتباط کامل داشته باشد لذا فرد عاشق همیشه محزون هست.من نمی دانم این نظریه ممکن است چقدر درست و یا غلط باشد ولی معتقد به این هستم که عاشق از نظر روحی متالم هست و دوست داشتن از جنس عالم خاکی نیست.و یک موضوع روحانی هست. به نظر شما این مطلب چقدر صحت دارد؟


شنبه 19 آذر ماه سال 1384
معنی نوع دوستی و محبت به نظر کنفوسیوس

کنفوسیوس مربی و دانشمند بزرگ چین در تدریس روش خاصی داشت. شاگرانش جداگانه مطالعه می کردند و هروقت مشکلی برایشان پیدا می شد یا سوالی داشتند با استاد در میان می نهادند و کنفوسیوس ایشان را راهنمائی می کرد و جواب پرسششان را می داد. روزی یکی از شاگردان از او پرشید: استد بفرمایید معنی مهر و محبت و نوع دوستی چیست؟ کنفوسیوس جواب داد: معنایش مردم دوستی است.
روز دیگر شاگرد دیگری همین سوال را مطرح ساخت و کنفوسیوس جواب داد: نوع دوستی و محبت به معنای آنست که آنچه برخود روانمی داری بردیگران نیز نپسندی. روز سوم شاگرد دیگری سوال مذکور رامکرر کرد و کنفوسیوس جواب داد : به معنای آنست که انسان باید بتواند جلوی خود را بگیرد و همه اعمالش آمیخته به ادب باشد.
شاگردانی که در کنار استاد بودند، از این جوابهای مختلف به سوال واحد، تعجب کردند و به او گفتند: ای استاد! سوال یکی بود چرا جوابهای گوناگون به آن دادید؟ کنفوسیوس جواب داد: بلی سوال یکی بود، اما سوال کننده یکی نبود. کسانی بودند با تفکرات و نظرات مختلف، و من به هر کدام برطبق حالات و تفکراتش جواب دادم.
اندازه سخن ، شاگردی از استاد موجائی فیلسوف بزرگ چین از اندازه سخنگوئی پرسید. استاد جواب داد: اندازه سخن، به جا بودن سخن است. اگر حرف به جا باشد، بسیار بودنش عیب ندارد،اما اگر بیجا باشد یک کلمه آن هم خارج از اندازه است. قورباغه تمام روز به بانگ بالند آواز برمی آورد، اما فقط باعث درد سر و بیزاری مردم می شود، در حالیکه خروس فقط در سپیده دم آواز خوش و نزم برمی آورد و مردم سراسر جهان به آواز و به فرمان او از جا برمی خیزند و از خواب نوشین بامدادی دل برمی دارند.


پنجشنبه 17 آذر ماه سال 1384
و از رفتن است که پیروز باز می گردی...
 
تا نکوشی در نخواهی یافت،
و اگر به تمامی نکوشی،نکوشیده ای.
آزموده تر تیرت را به سویش روانه می کنی،
هر آنچه در توان داری به کار می گیری،
و اگر با تمام وجود کوشیدی و باز،
ناکام ماندی،
زنهار که شکست نخورده ای،
آنگاه که به سوی رویاهایت بال می گشایی،
چه اهمیتی دارد که آنها چگونه اند.
از رسیدن است که می بالی،
از کوشیدن است که می آموزی،
و از رفتن است که پیروز باز می گردی.
 
لین پارسونز

پنجشنبه 17 آذر ماه سال 1384
مهر ...
دکارت می گفت : "من فکر می کنم ، پس هستم !"
آلبرکامو می گفت : "من طغیان می کنم ، پس هستم !"
ببینیم فریدون مشیری چه گفته است :
جام دریا از شراب بوسه خورشید لبریز است
جنگل شب تا سحر تن شسته در باران ،
خیال انگیز !
ما ، به قدر جام چشمان ِ خود ،
از افسون این خمخانه
سرمستیم !
در من این احساس :
مهر می ورزیم ،
پس هستیم !
تعریف شما از مهر چیست ؟

   1      2    >>
من سعی می کنم ننویسم ولی شما . . . وادار می کنیدم از این حس رها شوم اصلا شما برای چه اصرار می کنید؟ میلم کشیده از همه دنیا جدا شوم ! هی گیر می دهید که از غصه ها نگو مجبور می شوم غزلی بی صدا شوم با شعر هایتان ، گفتی برای آنکه بدانم چه می کشی باید به چشم های خودم مبتلا شوم ! ! دستم که می رود به قلم ضعف می کنم ! بگذار آن گریخته در انزوا شوم لطفا کمی دروغ بگو ، مثل چشم من ! نگذار مثل حس شما بی ریا شوم ! من سعی می کنم ننویسم ولی شما . . . هی سعی می کنید که مثل شما شوم من گفته بوده ام به من اصلا امید نیست این هم سند که با همه بی ادعا شوم !
شناسنامه کامل من...