شوهر جان !
از کوله بار اکنون، برایت سکوت آوردم، سکوت.... تو بگو کدامین واژه را، فریاد باید کرد...
آذر 1387
ش ی د س چ پ ج
            1
2 3 4 5 6 7 8
9 10 11 12 13 14 15
16 17 18 19 20 21 22
23 24 25 26 27 28 29
30            
آرشیو
موضوع بندی
تعداد بازدیدکنندگان : 207501


عناوین آخرین یادداشت ها

برای عضویت در خبرنامه این وبلاگ نام کاربری خود در سیستم بلاگ اسکای را وارد کنید
نام کاربری

Body of Lies Close
تبلیغات در بلاگ اسکای
شنبه 26 آذر ماه سال 1384
به پیــــرانه سرم عشق جوانی به سر افتـــاد
به پیــــرانه سرم عشق جوانی به سر افتـــاد

 

برای چشم خاموشت بمیرم
کنار چشمه ی نوشت بمیرم
نمی خواهم در آغوشت بگیرم
که می خواهم در آغوشت بمیرم 
                              فـــــریدون مشیری


شنبه 26 آذر ماه سال 1384
عصیان و عشق

عصیان

عشق

زیبایی

غرور

عینیت بخشیدن به اندیشه های شخصی

بی اهمیتی سنتها

پوچی سلایق

روشی تازه در تدریس

استاد و شاگرد بودن به طور همزمان

شکستن کلیشه ها

گسستن بند هایی که به پای تخیل بسته شده است

خواندن شعر تنها برای یافتن معنای زندگی

و شهود یعنی زندگی.


چهارشنبه 23 آذر ماه سال 1384
از این بیشتر ... ؟!!!

خدا کند تو بیایی و صبح سر بزند
که بی ستاره ترین شب شب جدایی توست
بیا که دیدن رویت بهشت موعود است
بهشت آیتی از جلوه خدایی توست

عاشقم
عاشق هر چه نام توست بر آن
و زخم های من همه از عشق هست از عشق ....

 


چهارشنبه 23 آذر ماه سال 1384
واسه خاطر تو ...
من اگه هنوز می خوونم واسه خاطر دل توست
شعر من صدای غم نیست هم صدای حسرت توست

عزیزم اگه خزونم واست از بهار میخوونم
تورو تنها نمی ذارم گرچه تنها جا می مونم

اگه تو شبای سردت با خودت تنها می شینی
من برات می خونم از عشق تا که فردا رو ببینی

اگه هم صدای اشکی واسه آرزوی برباد
من برات می خوونم ای گل نوبهارو نبر از یاد

همه دلخوشیم به اینه که تو یادت موندگارم
گرچه عمریه تو این دشت یه خزونه بی بهارم

سه شنبه 22 آذر ماه سال 1384
نازنینا ...

کاشانه من ویران ..... بشکسته پر و عریان

آشفته سر و مغموم ..... افسرده دل و گریان

با سوز دو صد فریاد ..... فریاد دو صد حرمان

درمان شب دردم ..... درد دل بیدارم

عشق و نفسم مرده ..... در بستر تبخیزم

بیداد شب ،افسرده ..... این پیکر ناچیزم

روزم همه سر گشته ..... در شام غم انگیزم

لبخند ، فرو مرده ..... در اشک شب آویزم

تا پا به سرم کوبی ..... با خنده مستانه

بدبخت من شاعر ..... خوشبخت تو دیوانه

بشنو که چه می گوید ..... این ناله شبگیرم

دیوانه تو هستی گر ..... من از چه به زنجیرم

زنجیری احساسات ..... زندانی تکفیرم

مردند به بدبختی ..... مادر ، پدر پیرم

فرزند من ، آواره ..... سرسام ، پرستارش

صد حسرت ماتم زا ..... بر دیده بیمارش

فقر شب بد بختی ..... انداخته از کارش

بارش غم ناچاری ..... ناچاری غم یارش

تا خانه من باشد ..... بازیچه بیگانه

بدبخت من شاعر ..... خوشبخت تو دیوانه

بر گشته مرا دامن ..... از اشک دل آزارم

نشنیده فلک باری ..... فریاد دل زارم

جز مرگ نفهمیدم ..... از عمر فسونکارم

افسانه خوشبختی است ..... این بخت نگون سارم

یک لحظه نشد خندان ..... این کلبه خاموشم

سر پوش سیه روزی است ..... این خرقه که می پوشم

خورشید و مه دولت ..... کردند فراموشم

تا خانه من باشد ..... بازیچه بیگانه

بدبخت من شاعر ..... خوشبخت تو دیوانه

تابوت دلی مرده است ..... این سینه سوزانم

قبر گلی افسرده است ..... این قلب پریشانم

سرگشته پی نان است ..... این پیکر بی جانم

پاره کفن جان است ..... این سفره بی نانم

فریاد فرو خفته ..... در فعر دل لالم

جانم به لب آورده ..... این قسمت بد فالم

تا خانه من باشد ..... بازیچه بیگانه

بدبخت من شاعر ..... خوشبخت تو دیوانه

سر گشته شد و نومید امید سیه روزم

فردا همه سر گردان در ماتم امروزم

ماتمکده خندست این آه جگر سوزم

بیداد ستم بلعید آمال جوانم را

بر سنگ سیه کوبید دست و سر وجانم را

از ریشه برون آورد بیچاره زبانم را

تا خانه من باشد ..... بازیچه بیگانه

بدبخت من شاعر ..... خوشبخت تو دیوانه

اینک منم اینسان تک
در قبر زمان مرده

یادم ، ستم ناکس
از یاد کسان برده

از بس که غم آلودم
غم در دلم افسرده

از هر در و هر خانه
مطرود و سیه رویم

تا خانه من باشد ..... بازیچه بیگانه

بدبخت من شاعر ..... خوشبخت تو دیوانه

من شاعر توفان ها
شعرم همه توفانی

قلبم همه خون گشته
زین محنت و ویرانی

حق مرده چنین نا حق
در ظلمت نادانی

تا خانه من باشد ..... بازیچه بیگانه

بدبخت من شاعر ..... خوشبخت تو دیوانه

*****************************************

نازنینم چه دعا بهتر از این
گریه ات از سر شوق
خنده ات از ته دل
هر غروبت دلشاد

****

دوستون دارم با صدای آهسته

 


<<    1      2      3      4      5    >>
در کنار من هرگز به غصه ها فکر نمیکند.همسرم را می گویم...

شناسنامه کامل من...