می دانی، من اکنون زنده ام.
با تو ام
یعنی با تو بودم
مرا رنجاندی...
سوزاندی....
با سخنانت دلم را به سختی....
جانم را ....
به زودی آخرین اشک شمع وجودم فرو خواهد افتاد.
ای دوست! اکنون فرض کن من جهان را و تو را وداع گفته ام
پس از مرگم با گور من چگونه رفتار خواهی کرد؟
همان را وقتی زنده ام ....
چرا زمانیکه من زنده ام، می سوزانیم و هنگامی که مُردم بر گورم سرشکها میریزی؟
تو را به هر چه دوست می داری سوگند،
اکنون و اکنون بیا با هم اشک بریزیم تا هیچگاه یکدیگر را از یاد به باد نسپریم |