| |
| پنجشنبه 17 آذر ماه سال 1384 |
| در میکده باز است ... |
|
المنه لله که در میکده باز است خمها همه در جوش و خروشند ز مستی از وی همه مستی و غرور است و تکبر رازی که بر غیر نگفتیم و نگوییم شرح شکن زلف خم اندر خم جانان بار دل مجنون و خم طره لیلی بردوختهام دیده چو باز از همه عالمدر کعبه کوی تو هر آن کس که بیاید ای مجلسیان سوز دل حافظ مسکین |
زان رو که مرا بر در او روی نیاز است وان می که در آن جاست حقیقت نه مجاز است وز ما همه بیچارگی و عجز و نیاز است با دوست بگوییم که او محرم راز است کوته نتوان کرد که این قصه دراز است رخساره محمود و کف پای ایاز است تا دیده من بر رخ زیبای تو باز است از قبله ابروی تو در عین نماز است از شمع بپرسید که در سوز و گداز است | |
|