شوهر جان !
از کوله بار اکنون، برایت سکوت آوردم، سکوت.... تو بگو کدامین واژه را، فریاد باید کرد...
مهر 1387
ش ی د س چ پ ج
    1 2 3 4 5
6 7 8 9 10 11 12
13 14 15 16 17 18 19
20 21 22 23 24 25 26
27 28 29 30      
آرشیو
موضوع بندی
تعداد بازدیدکنندگان : 201141


عناوین آخرین یادداشت ها

برای عضویت در خبرنامه این وبلاگ نام کاربری خود در سیستم بلاگ اسکای را وارد کنید
نام کاربری

شارژر همراه موبایل Close
تبلیغات در بلاگ اسکای
پنجشنبه 15 فروردین ماه سال 1387
Answer

به جواب نمیرسیدم چون  سوال درستی نمی پرسیدم ،
چون کلمات را درست نفهمیدم ،
چون آنها را برای خود باز تعریف نکردم ،
چون خلق نکردم ،
چون در آنچه هست می گنجیدم ،

 

چرا ؟

 

- چون چیزی ندارم

- چون چیزی نیست
- چون چیزی نیستم
- چون چیزی نمیتوان
- چون چیزی نباید
- چون چیزی نمی خواهم دیگر که بگویم.
باقی نمی توان گفت الا به غمگساران...

 

 


من سعی می کنم ننویسم ولی شما . . . وادار می کنیدم از این حس رها شوم اصلا شما برای چه اصرار می کنید؟ میلم کشیده از همه دنیا جدا شوم ! هی گیر می دهید که از غصه ها نگو مجبور می شوم غزلی بی صدا شوم با شعر هایتان ، گفتی برای آنکه بدانم چه می کشی باید به چشم های خودم مبتلا شوم ! ! دستم که می رود به قلم ضعف می کنم ! بگذار آن گریخته در انزوا شوم لطفا کمی دروغ بگو ، مثل چشم من ! نگذار مثل حس شما بی ریا شوم ! من سعی می کنم ننویسم ولی شما . . . هی سعی می کنید که مثل شما شوم من گفته بوده ام به من اصلا امید نیست این هم سند که با همه بی ادعا شوم !
شناسنامه کامل من...