شوهر جان !
از کوله بار اکنون، برایت سکوت آوردم، سکوت.... تو بگو کدامین واژه را، فریاد باید کرد...
مهر 1387
ش ی د س چ پ ج
    1 2 3 4 5
6 7 8 9 10 11 12
13 14 15 16 17 18 19
20 21 22 23 24 25 26
27 28 29 30      
آرشیو
موضوع بندی
تعداد بازدیدکنندگان : 201113


عناوین آخرین یادداشت ها

برای عضویت در خبرنامه این وبلاگ نام کاربری خود در سیستم بلاگ اسکای را وارد کنید
نام کاربری

دو سیم کارت در یک گوشی Close
تبلیغات در بلاگ اسکای
یکشنبه 26 اسفند ماه سال 1386
یا ابا صالح

تو ای عشق و ای تمام وجودم

از تو دارم ای گل هر چه که دارم

_________________________                   

تو ای عشق و ای تمام وجودم

تو بود و نبودم

فدای رخ تو همه عالم ....

بیا بنگر بر دل غمدیده

که لیلی را ندیده

که  زغمها چه کشیده چو به این عالم

یکدم بنگر حال زار  مرا بی قرار مرا

ای تمام امیدم  تو صبح سپیدم

ز نرگس چشمت ببین چه کشیدم

یا ابا صالح مددی یا ابا صالح مددی

یا ابا صالح .......

مرا راهی کن سوی میخانه

 بده پیمانه  به این دیوانه تو یا ساقی

تو میدانی زعشق توکه خمارم پیاله ندارم

که دار و ندارم تویی ساقی

بنگر مرغ لب بسته منم دل شکسته منم

تا سحر بیدارم سر به زانو دارم

 از تو دارم ای گل هر چه که دارم

یا ابا صالح مددی یا ابا صالح مددی

یا ابا صالح .......

یکدم بنگر حال مرا بی قرار مرا

ای تمام امیدم  تو صبح سپیدم

زنرگس چشمت ببین چه کشیدم

یا ابا صالح مددی یا ابا صالح مددی

یا ابا صالح .......

ای جان من غرق سودای تو

وین تماشای تو دل ندارد ذوق گفتگویت

بی جلوه ات آرزو بی حاصل

بی تو در باغ دل خود بروید سرو آرزویت

گر در کویش برسی برسان این پیام مرا

ای چراغ رویت من ندارم دیگر

 تاب این شبهای سرد و خاموش

هرگز هرگز باورنکنم عهد و پیمان ما شد فراموش

یا ابا صالح مددی  یا ابا صالح مددی

یا ابا صالح ......

مرا راهی کن سوی میخانه بده پیمانه

  به این دیوانه تو ای ساقی

تو میدانی زعشق تو چه خمارم

پیاله ندارم که دار و ندارم تویی ساقی

یکدم بنگر حال مرا بی قرار مرا

ای تمام امیدم  تو صبح سپیدم

زنرگس چشمت ببین چه کشیدم

یا ابا صالح مددی  یا ابا صالح مددی

یا ابا صالح ......

 


سه شنبه 14 اسفند ماه سال 1386
می خوامت !

          دوثت دارم

          دوصت دارم

          دوسط دارم

          دوثط دارم

          دوصط دارم

          دوست دارم.

          خلاصه همه جوره دوست دارم همسرجان ...


شنبه 11 اسفند ماه سال 1386
اما من دوستت دارم !

خدا هرکسی را که مثل من خوب باشد، دوست دارد

اما هر کسی را که مثل تو بد باشد، دوست ندارد

اما من تو را با همه بدی ات دوست دارم

چون دلم برایت می سوزد، وقتی می بینم هیچ کس دوستت ندارد!

 

امیدوارم که بخونی و بدونی که با تو هستم.


من سعی می کنم ننویسم ولی شما . . . وادار می کنیدم از این حس رها شوم اصلا شما برای چه اصرار می کنید؟ میلم کشیده از همه دنیا جدا شوم ! هی گیر می دهید که از غصه ها نگو مجبور می شوم غزلی بی صدا شوم با شعر هایتان ، گفتی برای آنکه بدانم چه می کشی باید به چشم های خودم مبتلا شوم ! ! دستم که می رود به قلم ضعف می کنم ! بگذار آن گریخته در انزوا شوم لطفا کمی دروغ بگو ، مثل چشم من ! نگذار مثل حس شما بی ریا شوم ! من سعی می کنم ننویسم ولی شما . . . هی سعی می کنید که مثل شما شوم من گفته بوده ام به من اصلا امید نیست این هم سند که با همه بی ادعا شوم !
شناسنامه کامل من...