شوهر جان !
از کوله بار اکنون، برایت سکوت آوردم، سکوت.... تو بگو کدامین واژه را، فریاد باید کرد...
آذر 1387
ش ی د س چ پ ج
            1
2 3 4 5 6 7 8
9 10 11 12 13 14 15
16 17 18 19 20 21 22
23 24 25 26 27 28 29
30            
آرشیو
موضوع بندی
تعداد بازدیدکنندگان : 207485


عناوین آخرین یادداشت ها

برای عضویت در خبرنامه این وبلاگ نام کاربری خود در سیستم بلاگ اسکای را وارد کنید
نام کاربری

مجموعه سریال جومانگ Close
تبلیغات در بلاگ اسکای
چهارشنبه 10 بهمن ماه سال 1386
چشم یاری !

هیچ کس اشکی برای ما نریخت ....  هر که با ما بود از ما می گریخت

چند روزیست حالم دیدنیست ........  حال من از این و آن پرسیدنیست

گاه بر روی زمین زل می زنم ................... گاه بر حافظ تفاءل می زنم

حافظ دیوانه فالم را گرفت ................. یک غزل آمد که حالم را گرفت:

ما زیاران چشم یاری داشتیم ......... خود غلط بود آنچه می پنداشتیم

 


در کنار من هرگز به غصه ها فکر نمیکند.همسرم را می گویم...

شناسنامه کامل من...