شوهر جان !
از کوله بار اکنون، برایت سکوت آوردم، سکوت.... تو بگو کدامین واژه را، فریاد باید کرد...
آذر 1387
ش ی د س چ پ ج
            1
2 3 4 5 6 7 8
9 10 11 12 13 14 15
16 17 18 19 20 21 22
23 24 25 26 27 28 29
30            
آرشیو
موضوع بندی
تعداد بازدیدکنندگان : 207503


عناوین آخرین یادداشت ها

برای عضویت در خبرنامه این وبلاگ نام کاربری خود در سیستم بلاگ اسکای را وارد کنید
نام کاربری

جومانگ Close
تبلیغات در بلاگ اسکای
شنبه 31 شهریور ماه سال 1386
تا جمعه دیگر ...!
 
ما هنوز منتظریم؛ تا بیاید انتقام سیلی زهرا (س) بگیرد...

آبی تر از آنیم که بی رنگ بمیریم...از شیشه نبودیم که با سنگ بمیریم...ما آمده بودیم که تا مرز رسیدن...همراه تو فرسنگ به فرسنگ بمیریم...تقصیر کسی نیست که اینگونه غربییم...شاید که خدا خواسته دل تنگ بمیریم...فرصت بده ای روح جنون تا غزل بعد...در غیرت ما نیست که از ننگ بمیریم

::..:: اللهم الرزقنا شفاعة الحسین فی الدنیا و الآخرة::..::


در کنار من هرگز به غصه ها فکر نمیکند.همسرم را می گویم...

شناسنامه کامل من...