شوهر جان !
از کوله بار اکنون، برایت سکوت آوردم، سکوت.... تو بگو کدامین واژه را، فریاد باید کرد...
مهر 1387
ش ی د س چ پ ج
    1 2 3 4 5
6 7 8 9 10 11 12
13 14 15 16 17 18 19
20 21 22 23 24 25 26
27 28 29 30      
آرشیو
موضوع بندی
تعداد بازدیدکنندگان : 201116


عناوین آخرین یادداشت ها

برای عضویت در خبرنامه این وبلاگ نام کاربری خود در سیستم بلاگ اسکای را وارد کنید
نام کاربری

دو سیم کارت در یک گوشی Close
تبلیغات در بلاگ اسکای
شنبه 31 شهریور ماه سال 1386
تا جمعه دیگر ...!
 
ما هنوز منتظریم؛ تا بیاید انتقام سیلی زهرا (س) بگیرد...

آبی تر از آنیم که بی رنگ بمیریم...از شیشه نبودیم که با سنگ بمیریم...ما آمده بودیم که تا مرز رسیدن...همراه تو فرسنگ به فرسنگ بمیریم...تقصیر کسی نیست که اینگونه غربییم...شاید که خدا خواسته دل تنگ بمیریم...فرصت بده ای روح جنون تا غزل بعد...در غیرت ما نیست که از ننگ بمیریم

::..:: اللهم الرزقنا شفاعة الحسین فی الدنیا و الآخرة::..::


شنبه 10 شهریور ماه سال 1386
سیاهتر شده ای سیاهتر از همیشه ؟!

186674-lg.jpg

دلت گرفته ، گرفته تر از همیشه

تنها شده ای تنها تر از همیشه

کسی را دوست نداری چون به نفس عشق شک داری

پس متنفر هستی ،‌منزجر تر از همیشه

نه دلبسته ای داری و نه دلبستگی و نه حتی نفرتی که با انگیزه انتقامش احساس زندگی کنی .

خالی شده ای ، خالی تر از همیشه

تاریکی بر روحت و بر جسمت و بر فکرت نشسته

سیاهتر شده ای سیاهتر از همیشه

فقط با تکرار یک جمله است که زنده ای …

شاید این جمعه بیاید … شاید …

چون او قول داده ، قولی برای همیشه .


من سعی می کنم ننویسم ولی شما . . . وادار می کنیدم از این حس رها شوم اصلا شما برای چه اصرار می کنید؟ میلم کشیده از همه دنیا جدا شوم ! هی گیر می دهید که از غصه ها نگو مجبور می شوم غزلی بی صدا شوم با شعر هایتان ، گفتی برای آنکه بدانم چه می کشی باید به چشم های خودم مبتلا شوم ! ! دستم که می رود به قلم ضعف می کنم ! بگذار آن گریخته در انزوا شوم لطفا کمی دروغ بگو ، مثل چشم من ! نگذار مثل حس شما بی ریا شوم ! من سعی می کنم ننویسم ولی شما . . . هی سعی می کنید که مثل شما شوم من گفته بوده ام به من اصلا امید نیست این هم سند که با همه بی ادعا شوم !
شناسنامه کامل من...