شوهر جان !
از کوله بار اکنون، برایت سکوت آوردم، سکوت.... تو بگو کدامین واژه را، فریاد باید کرد...
آذر 1387
ش ی د س چ پ ج
            1
2 3 4 5 6 7 8
9 10 11 12 13 14 15
16 17 18 19 20 21 22
23 24 25 26 27 28 29
30            
آرشیو
موضوع بندی
تعداد بازدیدکنندگان : 207458


عناوین آخرین یادداشت ها

برای عضویت در خبرنامه این وبلاگ نام کاربری خود در سیستم بلاگ اسکای را وارد کنید
نام کاربری

مجموعه دروغها Close
تبلیغات در بلاگ اسکای
دوشنبه 24 اردیبهشت ماه سال 1386
برایش دعا کنید ...

 

قلْ لی ما أفعَلُ یا حبیبی

 أمْشی .. أمْ أبقى .. أم ماذا؟

 یا حبیبی إشْرَحْ لی دربی

مِنْ أینَ سأمشی وإلى أینْ

یا حبیبی خُذ منی عیْـناً

واترُکْ لی إحدى العَیْـنَیْـنْ

کیفَ سأمشی الدّرْبَ وحیداً ؟

کیفَ سأمْضی عنکَ بعیداً ؟

لم أذهَبْ عنکَ ولنْ أذهَبْ

مِثْـلَ المَجْـنونِ أعودُ إلیکْ

 

ترجمه:

به من بگو چه کنم ای محبوب من

بروم یا بمانم ... چه کنم ...

ای عشق من راهم را به من نشان بده

از  کدامین مسیر بروم به کجا

ای عشق من چشمهایم را از من بگیر

و یکی از چشمها را به من  بازگردان

چگونه بدون تو این مسیر را بپیمایم ؟

و چگونه میتوانم از تو دور باشم؟

از پیش تو نمیروم و نخواهم رفت

و مانند دیوانگان به سوی تو باز خواهم گشت...

 

بیاندیش که اندیشه کتابی است سفید

 

 

برایش دعا کنید ، اون که گناهی نداره ...

 


در کنار من هرگز به غصه ها فکر نمیکند.همسرم را می گویم...

شناسنامه کامل من...