شوهر جان !
از کوله بار اکنون، برایت سکوت آوردم، سکوت.... تو بگو کدامین واژه را، فریاد باید کرد...
آذر 1387
ش ی د س چ پ ج
            1
2 3 4 5 6 7 8
9 10 11 12 13 14 15
16 17 18 19 20 21 22
23 24 25 26 27 28 29
30            
آرشیو
موضوع بندی
تعداد بازدیدکنندگان : 207280


عناوین آخرین یادداشت ها

برای عضویت در خبرنامه این وبلاگ نام کاربری خود در سیستم بلاگ اسکای را وارد کنید
نام کاربری

Close
تبلیغات در بلاگ اسکای
شنبه 30 اردیبهشت ماه سال 1385
اشک خواهم ریخت برای تو...!
اشک خواهم ریخت برای تو...!
 
برای تویی که ذره ذره وجودم را در دستهای نازک فشردی...!
 
تا آخرین امید را از من جدا سازی برایت اشک خواهم ریخت..!
 
برای تو ای انسان قرن بیستم. برای تویی که زندگی را بدرود گفتی و وجود را در اعماق تمدن و پیشرفت غرق کردی برای تو ای انسان قرن بیستم... ای انسان قرن تمدن ....!
 
برای تو گریه خواهم کرد. برای تو اشک خواهم ریخت ...!
 
برای تنهاییت ... و بر سر مقبره اصالت از دست رفته ات ...!
 
شمعی کوچک روشن خواهم کرد. یادگار سنتهای از دست رفته من . تو . ما.....!

در کنار من هرگز به غصه ها فکر نمیکند.همسرم را می گویم...

شناسنامه کامل من...