شوهر جان !
از کوله بار اکنون، برایت سکوت آوردم، سکوت.... تو بگو کدامین واژه را، فریاد باید کرد...
آذر 1387
ش ی د س چ پ ج
            1
2 3 4 5 6 7 8
9 10 11 12 13 14 15
16 17 18 19 20 21 22
23 24 25 26 27 28 29
30            
آرشیو
موضوع بندی
تعداد بازدیدکنندگان : 207278


عناوین آخرین یادداشت ها

برای عضویت در خبرنامه این وبلاگ نام کاربری خود در سیستم بلاگ اسکای را وارد کنید
نام کاربری

جومانگ Close
تبلیغات در بلاگ اسکای
چهارشنبه 30 فروردین ماه سال 1385
بهونه
 

هیچ وقت نگفتم می ترسم دنیا به پایان برسه و تو هنوز حس منو ندونی

 

هیچ وقت نگفتم می ترسم یادت بره دلت برام تنگ بشه

 

نکنه فراموش کنی یه نفرهر روز و هر لحظه به یادته

 

نکنه به دلت بگی بی من سر کنه که من نمیتونم بی تو بمونم

 

بهونه عجیب و سرکش و مغرورم

 

من هیچی نمیگم اما میخوام تو بدونی ....


در کنار من هرگز به غصه ها فکر نمیکند.همسرم را می گویم...

شناسنامه کامل من...