شوهر جان !
از کوله بار اکنون، برایت سکوت آوردم، سکوت.... تو بگو کدامین واژه را، فریاد باید کرد...
آذر 1387
ش ی د س چ پ ج
            1
2 3 4 5 6 7 8
9 10 11 12 13 14 15
16 17 18 19 20 21 22
23 24 25 26 27 28 29
30            
آرشیو
موضوع بندی
تعداد بازدیدکنندگان : 207320


عناوین آخرین یادداشت ها

برای عضویت در خبرنامه این وبلاگ نام کاربری خود در سیستم بلاگ اسکای را وارد کنید
نام کاربری

مجموعه سریال جومانگ Close
تبلیغات در بلاگ اسکای
پنجشنبه 13 بهمن ماه سال 1384
ندبه های دلتنگی

سلام بر آل یاسین! سلام بر تو که ندیده تو را عاشق شدیم.

مهدیا! ما شهادت می دهیم که عصیان ما غیبت تو را طولانی ساخت و معترفیم به اینکه جهالت ما بر قلب پرعطوفت تو زخمها زده است. ما شهادت می دهیم که کتاب تو را نخوانده بستیم و بعضا تو را نشناخته معرفی کردیم. ما شهادت می دهیم که پیروانی ناسپاس بودیم و دشمنانت را بر تو جری ساختیم.

اما، اما ای رفیع تر از مسند عشق! بر ما ببخش قصورمان را که قاصریم و دعا کن بر هدایتمان که گمراهیم و مران ما را که رمیدگان درگه نامحرمانیم.

نگارا! تو را دوست می داریم و قسم به چشمانت که این بار دروغ نمی گوییم. هجر تو بر ما چه گران آمد .

ای معشوق ما که در عشقبازی ممتازی و در محبت استادی. ای آیینه کمال خلقت و ای زیباترین مصداق حضور خدا، اعجاز کن. ای معروف خدا! از احرام انتظار خارج شو و اعتکاف هجران را بشکن. روزه غربت را افطار کن و نقوس مردگان را زندگی بخش.

دلبرا! چمن چمن نرگسان بر آستانت خیمه زدند و در اشتیاق جمعه موعود گریبان می درند. نسیم نسیم در پی تو می وزند تا یک پیچک موی تو را بنوازند. عندلیب عندلیب نغمه کنان بال می سایند که واژه ای از اشعار تو را بربایند.

یارا! دستانمان را می گشاییم تا به شبنم پیشانی تو وضو سازیم و سر می ساییم بر عبادت تا به غبارش سجده کنیم.

ای سبزتر از برگ بهشت خوشبوتر از عطر سرشت! رقیبانت را در خاکستر توبه دفن کردیم تا فقط با تو دلدادگی کنیم.

بدخواهانت را به سنگ نفرین مغضوب کردیم و بدصفتان نامرد را به دشنام بی غیرتی تازیانه زدیم.

نفسا! فرصتی ده تا به یمن عهد دوباره، چرخش غیبت تو به حرکت درآید و ریسمان هجران تو بریده شود ما بیداریم، بیدار از بد ایمانی و بد عهدی. ما تو را چون نگین سلیمان به میان خواهیم گرفت و افتخار سربازی تو را به گذشتگان و آیندگان فخر خواهیم فروخت.

موعودا بیا! و دستان ما را بگیر و تا عرش خدا بالا بر. صوت خویش را آشکار کن تا به مناجات تو بیدلان بسوزند و  انتظار به سرآید .

بی تو لبها به خنده مباد و نرگس چشمان بی تو گریان باد. ای واصل زمین و آسمان! ای وارث آدم تا خاتم! ای آخرین برهان روشن! بی تو دلتنگی ما را پایان نیست. بی تو گذر زمان را توان دیدن نیست. بی تو عشق را نگاه باور نیست. شمع در فراغت اشکریز است و گل برگ ریز و ما در عجبیم که با وجود این حزن و اندوه ، زندگی همچنان در چرخش است.

بگذار برایت بگرییم. بگذار بر دلتنگی مان ندبه کنیم. بگذار با پرندگان ناله زنیم و بگذار چون آسمان ابری شویم. می خواهیم بار دیگر با تو عهد بندیم اما نشکنیم. می خواهیم با تو بمانیم اما نه تا ساحل که تا دریا.

آفتابا! از چه در پرده غیبت ، رخ برگرفتی ! این حجاب را کدام دست زمان کنار خواهد زد. این سر، سر به مهر، به چه سان شکسته خواهد شد؟ به کدام تضمین پس از یافتنت تو را از دست نخواهیم داد؟ کدام دلی را یارای فصل بعد از وصل خواهد بود؟

مقصدمان چه بعید و دور است از تو، چه سخت است باور گم شدن تو، نه... تو پیدایی و این ماییم که گمشدگانیم.


چهارشنبه 12 بهمن ماه سال 1384
یا حسین

میگویند شیشه ها احساس ندارند
اما وقتی روی شیشه بخار گرفته نوشتم
حسین جان دوستت دارم
............آرام گریست...........


سه شنبه 11 بهمن ماه سال 1384
عشق محال

 

یکی بود یکی نبود ، زیر گنبد کبود

یکی مثل من عاشق یکی مثل تو بود

یکی بود یکی نبود ، زیر گنبد کبود

یکی مثل من عاشق یکی مثل تو بود

 

اومد که فریاد بزنه

      اما دیگه نایی نداشت....

           خواست بمونه پیشش ولی...

                    تو قلب اون جایی نداشت !

 

آی دختره !

      آی بیوفا !!!

            آی تو که تنهام میذاری...

تو قاب عکست جای من عکس کیو می خوای بذاری ؟!!

 

برو برو که مثل تو ، زیاده تو دنیا واسم

                        برو برو ولی بدون که تا ابد

..........................جایی نداری تو دلم !

 

زدم به سیم آخر و گفتم ولش کن ، بی خیال

     اوون واسه من یار نمیشه !  بی خیال این عشق محال !

 

گفتم تو مرام ما منت کشی نیست با مرام  !

                         می خواد بره خب به درک  !

                                                  همینه که هست !

 

                                              ختم کلام !!!

 

 


دوشنبه 10 بهمن ماه سال 1384

اگه دلم خیلی تنگ میشه برات منو ببخش

اگه نگام گم میشه تو شهر چشمات منو ببخش

منو ببخش اگه شبا ستاره ها رو میشمرم

اگه همش پیش همه بهت میگم دوست دارم

منو ببخش اگه برات سبد سبد گل می چینم

منو ببخش اگه شبا فقط تو رو خواب می بینم

منو ببخش اگه تو رو می سپرمت دست خدا

اگه پیش غریبه ها به تو میگم شما

منو ببخش اگه پیش چشمای تو خیلی کمم

تو یه فرشته ای و من خیلی باشم یه آدمم

منو ببخش اگه فقط می خوام بشی مال خودم

منو ببخش اگه کمم ولی زیادی عاشقت شدم


شنبه 8 بهمن ماه سال 1384
کارگر ساده

وقتی این جمله رو در محل کارم دیدم متعجب شدم

به یک کارگر کاملا  ساده! نیازمندیم!


پرسیدند : یعنی چی؟ این کجاش تعجب داره!؟
                  این جمله رو دائم این ور و اون ور میبینیم!


باید توضیح بدهم که علائم دستوری مثل  ! ؟ :  معنی دارد ٬
حتی گاه معنی جمله را تغییر میدهد.

بهتره واضح تر بنویسند:
 

به یک کارگر ساده ! خیلی ساده! اصلا هالو!! په په!
 که بشود حق اونو خورد نیازمندیم!


                                                                                                                  حالاخوب شد!؟


<<    1      2      3      4    >>
در کنار من هرگز به غصه ها فکر نمیکند.همسرم را می گویم...

شناسنامه کامل من...