شوهر جان !
از کوله بار اکنون، برایت سکوت آوردم، سکوت.... تو بگو کدامین واژه را، فریاد باید کرد...
آذر 1387
ش ی د س چ پ ج
            1
2 3 4 5 6 7 8
9 10 11 12 13 14 15
16 17 18 19 20 21 22
23 24 25 26 27 28 29
30            
آرشیو
موضوع بندی
تعداد بازدیدکنندگان : 207378


عناوین آخرین یادداشت ها

برای عضویت در خبرنامه این وبلاگ نام کاربری خود در سیستم بلاگ اسکای را وارد کنید
نام کاربری

جومانگ Close
تبلیغات در بلاگ اسکای
شنبه 29 بهمن ماه سال 1384
اشتباه کوچولوووو !
 

دلم میخواست میتونستم چشمامو باز کنم حقیقت رو ببینم

 

.......... دلم میخواست

 

....................میتونستم اشکامو پاک کنم

 

دلم میخواست میتونستم یاد بگیرم بفهمم تا درک کنم که تو

 

................................................... هیچوقت مال من نمیشی

یه روزدیگه با یه شاخه رز زرد به دیدنم امدی...بهم گفتی

 

 دیگه دوست ندارم

روزبعدی با یه شاخه رز سفید...

 

گذاشتیش رو سنگ قبرم. بهم گفتی 

 

 منو ببخش ! اون رز زرد

....................................................فقط یه شوخی بود

 


در کنار من هرگز به غصه ها فکر نمیکند.همسرم را می گویم...

شناسنامه کامل من...