شوهر جان !
از کوله بار اکنون، برایت سکوت آوردم، سکوت.... تو بگو کدامین واژه را، فریاد باید کرد...
مهر 1387
ش ی د س چ پ ج
    1 2 3 4 5
6 7 8 9 10 11 12
13 14 15 16 17 18 19
20 21 22 23 24 25 26
27 28 29 30      
آرشیو
موضوع بندی
تعداد بازدیدکنندگان : 201129


عناوین آخرین یادداشت ها

برای عضویت در خبرنامه این وبلاگ نام کاربری خود در سیستم بلاگ اسکای را وارد کنید
نام کاربری

شارژر همراه موبایل Close
تبلیغات در بلاگ اسکای
شنبه 29 بهمن ماه سال 1384
اشتباه کوچولوووو !
 

دلم میخواست میتونستم چشمامو باز کنم حقیقت رو ببینم

 

.......... دلم میخواست

 

....................میتونستم اشکامو پاک کنم

 

دلم میخواست میتونستم یاد بگیرم بفهمم تا درک کنم که تو

 

................................................... هیچوقت مال من نمیشی

یه روزدیگه با یه شاخه رز زرد به دیدنم امدی...بهم گفتی

 

 دیگه دوست ندارم

روزبعدی با یه شاخه رز سفید...

 

گذاشتیش رو سنگ قبرم. بهم گفتی 

 

 منو ببخش ! اون رز زرد

....................................................فقط یه شوخی بود

 


جمعه 28 بهمن ماه سال 1384
تکرار تلخ....

روزها رفتند و من دیگر،خود نمی دانم کدامینم؟!آن من سرسخت مغرورم یا من مغلوب دیرینم؟!!

حوصله نوشتن هیچی رو ندارم خیلی حرفها بود اما حوصله شو ندارم!!اونقدر دلم گرفته که دارم می ترکم!شدم مثل اون روزها مثل اون روزها که اینجا رو درست کردم!بیام چی بگم؟!! همه اش حرفهای تکراری، همه اش غمهای تکراری،همه اش درد های تکراری، همه اش تنهایی تنهایی تنهایی!!!

تا می یای همه چی رو فراموش کنی، چنان محکم میخوری زمین که همه اون خوشیهای مسخره که تو خودتو به خاطرش گول می زنی و وانمود می کنی که خوش هستی،از یادت می ره!آره یلدا خانوم تو تا کی میخوای خودتو گول بزنی؟! چرا نمیخوای باور کنی که تو یه...!!!!دیگه تظاهر بسه!!!

خدا!

تو منو می بینی، مگنه؟!!

بهم نشون بده که می بینی، چون این بنده ات دیگه طاقتش تموم شده دیگه نمی کشه، دیگه تحمل نداره!

 


چهارشنبه 26 بهمن ماه سال 1384
ویرانه...
من از تمامیت ارضی یک عشق سخن می گفتم، بر فراز ویرانه های قلبم.

ویرانه هایی حاصل از تهاجم ناگهانی چشمانت!

و چه کودکانه دروغ می گفتم،

که شهر در امن و امان است...

سه شنبه 25 بهمن ماه سال 1384
معما...

«روزگاری غریبست و بازار دروغ را فروغ. مجربات کهنه است، بلهوسی تجدد.

اسپید و سیاه و زرد و آبی
هرچاپ زنی مرید یابی

مجلس صلح ساختند به جنگ پرداختند. در جنگ اخیر قافیه را باختند، هیتلر با طرح مرام طغیانی (ناسیونال سوسیالیست)، آتشی افروخت که خامش شدنی بود. طرحی که روی آتلانیک ریختند نقش بر آب شد، در یالتا شعله ای برکشید که اطفای آن با آب اقیانوس کبیر هم مشکل است.

مثبت و منفی در جو سیاست بحد اشباع رسیده، مگر به طبیعت خنثی گردد و برق و رعد نکشد که گوشها کر و آبادیها زیر و زبر خواهد شد. پنج سال گذشت، هرروز از صلح صحبت است و هرشب از جنگ حکایت. چرا؟ هیچ طرف بحد وسط سر فرود نمی آورد.

اصطلاح جدید، جنگ سرد است.

ده هزار سال است که طرح آزادی میریزند و لاف دمکراسی می زنند و هیچوقت گرفتاری این گونه عالم گیر نبود و فرعنت بدین پایه نرسیده بود. از خدا منصرف و به طلا معترف. چنان مینماید که در گرداب اقتصاد و غلو در صادرات، بازی خود را باخته است . اگر مات نشود، پات خواهد شد.

فرزین بدست آسیا است اگر فریب بزک نخورد و گزک را از دست ندهد.«


دوشنبه 24 بهمن ماه سال 1384
آموزش
اموزش الفبا:

    تکرار کنید٬

    ت مثل تلویزیون ٬  ت  مثل تحمیق !!!


   1      2      3      4    >>
من سعی می کنم ننویسم ولی شما . . . وادار می کنیدم از این حس رها شوم اصلا شما برای چه اصرار می کنید؟ میلم کشیده از همه دنیا جدا شوم ! هی گیر می دهید که از غصه ها نگو مجبور می شوم غزلی بی صدا شوم با شعر هایتان ، گفتی برای آنکه بدانم چه می کشی باید به چشم های خودم مبتلا شوم ! ! دستم که می رود به قلم ضعف می کنم ! بگذار آن گریخته در انزوا شوم لطفا کمی دروغ بگو ، مثل چشم من ! نگذار مثل حس شما بی ریا شوم ! من سعی می کنم ننویسم ولی شما . . . هی سعی می کنید که مثل شما شوم من گفته بوده ام به من اصلا امید نیست این هم سند که با همه بی ادعا شوم !
شناسنامه کامل من...