من روی لب هایم یک تابلوی لبخند آویزان کرده ام
تا لب هایم مجبور به تظاهر مدام نباشند ...
حالا تابلو تظاهر می کند نه لب ها .
این طور هم من راضی ترم ... هم لب ها !
-------------------------------
تو هم رفتی ؟!؟
از آن بالا نگاهی به این پایین بینداز
که دست تکان می دهم ...
هنوز هم باور نکرده ام ... باور من چه فایده ؟!؟
-------------------------------
روی دیوار ها رنگ می پاشم ... نارنجی و زرد ...
من زنده هستم !!!
----------------
حالا دیگر ... برای خودم ... ! |