| |
| یکشنبه 11 دی ماه سال 1384 |
| نمیشود ... |
تو ماه را
بیشتر از همه ما دوست می داشتی
و حالا
ماه هر شب
تو را به یاد من می آورد
می خواهم فراموشت کنم
اما
این ماه با هیچ دستمالی از پنجره ها پاک نمی شود
|
|
| |
| پنجشنبه 8 دی ماه سال 1384 |
| مظلوم کرگدن... |
کرگدنها دشمن ندارند؛ دوست هم ندارند تنها سفر میکنند و اگر سر حوصله باشند اجازه میدهند که پرندگان کوچک رویشانه شان بنشینند و شکارهای کوچک خودشان را بیابند، اما کرگدنها نه شکار میکنند و نه شکار میشوند. خوراکشان علفهای خودرو است و سیب ترش ....کرگدنها رو به انقراضاند و جز سوسکها و یکی دو جانور دیگر تنها موجوداتی هستند که از عهد دایناسورها تا امروز دار وجود را تاب آوردهاند؛ صبور و منتظر و تنها و کمی افسرده. کرگدنها پوست کلفتی دارند که قدرت تحمل سختیها را برایشان هموار ساخته، اما در عوض دل نازکی دارند که به آه مظلومی در دلِ سیاه شب در اعماق جنگل میشکند و اگر خوب دقت کنید داخل گودی چشمان کم سویشان کیسه اشکی است که صورت پرچین و چورکشان راتر میکند... کرگدنها نه میتوانند به چپ نگاه کنند و نه به راست و نه به پشتسر. شاید در فراروی خویش هم افقی نبینند
مطلب ارسالی از دوست عزیزم ؛ مهندس سیامک سلیمی |
|
| |
| پنجشنبه 8 دی ماه سال 1384 |
| ابر بهار |
چشم خشکیده به ناودون کوچه حسادت می کنه ما به بغض سمج گفته بودیم ابر بهاریم...
نگذار که همه چی رو برات گریه کنم
آخه نمی تونم |
|
| |
| چهارشنبه 7 دی ماه سال 1384 |
| من هنوز هستم... |
وقتی نیستی هفت روز هفته حکم جمعه را دارند !
مثل امروز...
*****
نه تکراری شده ای ، نه خسته کننده
شاید
به حرمتت سکوت کرده ام...
من هنوز هستم...
|
|
| |
| چهارشنبه 7 دی ماه سال 1384 |
| رفتی و ندیدی |
رفتی و ندیدی که چه محشر کردم
از اشک تمام کوچه را تر کردم
وقتی که سکوت خانه دلتنگم کرد
وابستگی ام را به تو باور کردم |
|